محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

304

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اگر خواهى او را به من دهى تا به خانه‌ام ببرم و با من باشد و از نگهدارى او دريغ نكنم ولى خانه و فرزندانم را رها نميكنم . » و مادر موسى وعده خدا عز و جل را به ياد آورد و با زن فرعون سخت گرفت و يقين داشت كه خداوند وعدهء خويش را انجام خواهد داد و همانروز با پسر خود به خانه برگشت . و خدا موسى را به رشد رسانيد و براى آنچه مقدر بود نگهداشت و بنى - اسرائيل كه در شهر بودند پيوسته از ستم و بيگارى به دو پناه مىبردند و چون رشد كرد زن فرعون به مادرش گفت : « مىخواهم موسى را ببينم . » و مادر موسى وعده نهاد كه روزى موسى را به او نشان دهد و زن فرعون به پرستاران و دايگان و نديمان خويش گفت : « بايد هر كدامتان به پسر من هديه اى دهيد و من يكى را فرستم كه ببيند هر يك از شما چه مىكند . » و چون موسى از خانهء مادر در آمد تا وقتى پيش زن فرعون رسيد پيوسته هديه و تحفه گرفت و چون پيش زن فرعون آمد وى را گرامى داشت و خرسند شد و فريفتهء او شد و گفت : « او را پيش فرعون بريد كه گرامى دارد . » و چون او را به نزد فرعون بردند و در بغل او نهادند موسى ريش فرعون را بگرفت و بكند . و يكى از دشمنان خدا گفت : « مگر ندانى كه خدا به ابراهيم وعده داده كه ترا از پاى در آرد . جلادان را بخواه تا او را بكشند . » و زن فرعون دوان به نزد وى آمد و گفت : « دربارهء اين كودك كه به من بخشيدى چه انديشه اى دارى ؟ » فرعون گفت : « مگر ندانى كه پندارد مرا از پاى در خواهد آورد ؟ » زن فرعون گفت : « كارى كن كه حق آشكار شود . دو پاره آتش بيار با دو مرواريد و نزديك او ببر اگر دو مرواريد را گرفت و از دو آتش دورى گرفت دانى كه عاقل است و اگر دو پاره آتش را گرفت و به دو مرواريد رو نكرد بدان كه هيچ عاقلى آتش را بر مرواريد برتر نداند . » و چون آتش و مرواريد را به موسى نزديك كردند دو پاره آتش را بگرفت كه از بيم آنكه دستش بسوزد از او گرفتند و زن فرعون گفت :